از الـف تـا نـون

توضیح مختصر ؟!

از الـف تـا نـون

توضیح مختصر ؟!

انقلاب فرزندانش را نه‌می‌بلعد؛ این جمهوری است که فرزندان انقلاب را می‌بلعد ...
بی زحمت کپی برداری نشود !
با تشکرات فراوان .

طبقه بندی موضوعی
پیوندها
۳۰فروردين

پیام به‌ دومین‌ همایش‌ سراسری‌ جنبش‌ دانشجویی

 

حضرت‌ آیت‌الله‌ خامنه‌ای‌ رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامی‌ خطاب‌ به‌ دومین‌ همایش‌ سراسری‌ «جنبش‌ دانشجویی‌؛ گذشته‌، حال‌، آینده‌» پیامی‌ صادر فرمودند.

متن‌ این‌ پیام‌ که‌ توسط حجت‌الاسلام‌ و المسلمین‌ آقای‌ صدر قرائت‌ گردید به‌ این‌ شرح‌ است‌:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم‌

جوانان‌ و دانشجویان‌ عزیز

در این‌ گردهمائی‌ دانشجویی‌ مجموعه‌های‌ متعددی‌ از دانشجویان‌ شرکت‌ کرده‌اند. این‌ نقطه‌ی‌ روشن‌ دیگری‌ است‌ که‌ جذابیت‌ طبیعی‌ گردهمایی‌های‌ دانشجویی‌ را مضاعف‌ می‌سازد.

دانشجوی‌ متعهد و آگاه‌ از پیش‌ از انقلاب‌ تاکنون‌ همواره‌ در جستجوی‌ مهمترین‌ مسائل‌ جاری‌ کشور بوده‌ است‌. او با انگیزه‌ی‌ آگاهی‌ و نشاطی‌ که‌ لازمه‌ی‌ محیطهای‌ دانشجویی‌ است‌ در پی‌ آن‌ است‌ که‌ آرمانهای‌ والا و تعهدآور خود را در پیگیری‌ این‌ گونه‌ مسائل‌ جستجو کند و در راه‌ تحقق‌ آن‌ گام‌ نهد. این‌ نیز خصوصیت‌ طبیعی‌ دیگری‌ برای‌ محیطهای‌ دانشجویی‌ است‌.

امروز سرآغاز فهرست‌ بلند مسائل‌ کشور مسئله‌ی‌ عدالت‌ است‌. دانشجوی‌ جوان‌ اگرچه‌ خود برخاسته‌ از قشرهای‌ مستضعف‌ جامعه‌ هم‌ نباشد، به‌ عدالت‌ اجتماعی‌ و پر کردن‌ شکافهای‌ طبقاتی‌ به‌ چشم‌ یک‌ آرزوی‌ بزرگ‌ و بی‌بدیل‌ می‌نگرد.

این‌ احساس‌ و انگیزه‌ در دانشجو پر ارج‌ و مبارک‌ است‌ و می‌تواند پایه‌ی‌ قضاوتها و برنامه‌های‌ عملی‌ او برای‌ حال‌ و آینده‌ باشد. اگر عدالت‌ ــ عدالت‌ واقعی‌ و ملموس‌ و نه‌ فقط سخن‌ گفتن‌ از عدالت‌ ــ آرزو و آرمان‌ و هدف‌ برنامه‌ریزی‌هاست‌، پس‌ باید هر پدیده‌ی‌ ضدعدالت‌ در واقعیات‌ کشور مورد سؤال‌ قرار گیرد.

مسابقه‌ی‌ رفاه‌ میان‌ مسؤولان‌، بی‌اعتنایی‌ به‌ گسترش‌ شکاف‌ طبقاتی‌ در ذهن‌ و عمل‌ برنامه‌ریزان‌، ثروت‌های‌ سربرآورده‌ در دستانی‌ که‌ تا چندی‌ پیش‌ تهی‌ بودند، هزینه‌ کردن‌ اموال‌ عمومی‌ در اقدامهای‌ بدون‌ اولویت‌، و به‌ طریق‌ اولی‌ در کارهای‌ صرفا تشریفاتی‌، میدان‌ دادن‌ به‌ عناصری‌ که‌ زرنگی‌ و پررویی‌ آنان‌ همه‌ی‌ گلوگاههای‌ اقتصادی‌ را به‌ روی‌ آنان‌ می‌گشاید، و خلاصه‌ پدیده‌ی‌ بسیار خطرناک‌ انبوه‌ شدن‌ ثروت‌ در دست‌ کسانی‌ که‌ آمادگی‌ دارند آنرا هزینه‌ی‌ کسب‌ قدرت‌ سیاسی‌ کنند و البته‌ با تکیه‌ بر آن‌ قدرت‌ سیاسی‌ اضعاف‌ آنچه‌ را هزینه‌ کرده‌اند گرد می‌آورند.

اینها و امثال‌ آن‌ نقطه‌های‌ استفهام‌ برانگیزی‌ست‌ که‌ هر جوان‌ معتقد به‌ عدل‌ اسلامی‌ ذهن‌ و دل‌ خود را به‌ آن‌ متوجه‌ می‌یابد و از کسانی‌ که‌ مظنون‌ به‌ چنین‌ تخلفاتی‌ شناخته‌ می‌شوند پاسخ‌ می‌طلبد و همچنین‌ در کنار آن‌ از دولت‌ و مجلس‌ و دستگاه‌ قضایی‌ عملکرد قاطعانه‌ برای‌ ریشه‌کن‌ کردن‌ این‌ فسادها را مطالبه‌ می‌کند.

امروز این‌ مهمترین‌ و مطرح‌ترین‌ مسئله‌ی‌ کشور ماست‌ و نسل‌ جوان‌ دانشجوی‌ متعهد و مؤمن‌ نمی‌تواند نسبت‌ به‌ آن‌ بی‌تفاوت‌ بماند.

توفیقات‌ همگان‌ را از خداوند متعال‌ خواستارم‌.

والسلام‌ علیکم‌ و رحمه‌ الله‌
سیدعلی‌ خامنه‌ای‌
06/08/1381
۹۵/۰۱/۳۰ موافقین ۱ مخالفین ۰
مـیـم الـف

نظرات  (۹)

من هنوز سوالام و حرفام تموم نشدن،پس همینجا بقیه شو خواهم گفت....

حرفام در مورد اون پست مربوط به گوشه ی سمت چپ وبلاگ،ادامه ی مطلب داشت که همینجا بگم تا اگه اون دوست عزیز گذرش به اینجا افتاد بخونه:
صاحب وبلاگ،امام حسن رو بخاطر غریب بودنش دوست دارن.اکثر اماما زیارتگاه دارن ولی این امام بزرگوار ندارن...
منظور از مادری بودن هم حضرت زهرا هستن که صاحب وبلاگ حضرت زهرایی هستن...

پ.ن: تأسف بابت مجازات دزد.....مرحله ای از رشد اخلاقی که نصیب هر بنی بشری نمیشه!!!

وای چه دلچسب شدن این مرخصیا :)))

پ.ن: دوست عزیزی میگفت: من بهت ده تومن دادم،اون بهت بیست تومن داد.تو فکر کردی اون بهتره چون بهت بیشتر داد!
ولی اون دویست تومن داشت من فقط همون ده تومن رو داشتم...


پ.ن: منظور همون دزد معروف توی نظریه ی مراحل رشد اخلاقی کلبرگ ه ...
یکی بود،یکی نبود...اونی که بود، نمیدونست طب سنتی بخونه یا طلبگی...بهش پیشنهاد دادن همون طلبگی رو بخونه،آخه نمیتونست برا خودش نسخه بنویسه،اونوخ میخواست طب سنتی بخونه و برا بقیه نسخه بنویسه،اونم چه نسخه ای...
پ.ن: بازم یکی بود،یکی نبود...اونی که بود،نمیدونم به چه دینی بود ولی خودش که همش دم از اسلام میزد،دم از روشن فکری میزد،ولی تا پدرش مریض شد، مجلس ترحیم راه انداخته بود،از بقیه خواستار دعا بود برای صبور بودنش بعد از مرگ پدرش... با این اوصاف بازم اصرار داشت طب سنتی بخونه،آخه علاقه ی زیادی به نسخه نوشتن داشت...
پ.ن: بازم یکی بود،یکی نبود...از اونی که بود پرسیدن آدم خوبه و بده کیه؟ یه تعریفی گفت،اونم چه تعریفی که خودشم گیج بود...تقصیری هم نداشت چون از حفظ بود...دیگه من نتونستم جلوی خندمو بگیرم،آخه رفتارش جوری بود انگار حضرت محمده و آیات قرآنی براشون وحی شده...همینا هم هستن که باعث دلزدگی یه عده از دین اسلام میشن...
پ.ن: واای چقد بود و نبود شد :)))  اونی که بود، چند تا جمله از حفظ بود ( بخصوص عربی )،هی طوطی وار تکرارشون میکرد....کلا هر بنی بشری از نظر ایشون فاقد شعور بود و فقط خود ایشون بودن که بابت خلوصشون نور علم و معنویت به وجود مبارکشون تابیده بود :))) 
پاسخ:
ممنون بابت یادآوریتون !
خدا از سر تقصیرات بنده بگذره
+ الهی کنفسی واقفه بین یدیک ...
دعا کنید خدا پاک بنده را ببرد و نه اینطور که گفتید .
التماس دعای فرج
یا علی مدد
مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت.ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان،یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد.مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه ی زیادی دیده است.به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند. پسرک گریان ،با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو،جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.پسرک گفت: اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند.هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم،کسی توجه نکرد.برادر بزرگم از روی صندلی ورخدارش به زمین و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم،برای اینکه شما را متوقف کنم،ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم. مرد متأثر شد و به فکر فرو رفت...برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند،سوار ماشینش شد و به راه افتاد.

در زندگی چنان با سرعت حرکت میکنیم که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه مان،پاره آجر به طرفمان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه میکند و با قلب ما حرف میزند.اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم،او مجبور میشود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند!! 
اوخی !! این سومین لیلی ای هستش که من شاهد رفتنش میشم... لیلی اولی رفت ... لیلی دومی داستانهای سهراب و آیدا ر‌و نوشت و رفت ... سومی هم وبشو حذف کرد...خب دیگه این لیلی آخری اینستاش که هست ... از روی نقاشیای لیلی، بعضیا به شعف اومده بودنو عکس شیر کشیده بودن :))))))

پ.ن: الان لابد مینویسن: اگرش با من نبود میلی،چرا جام مرا بشکست لیلی...

پ.ن: بی حوصلگی های نشأت گرفته از عشقهای مجازی :)))
پاسخ:
دعامون کنید لطفا ...
آلیس در سرزمینی بود بس عجایب ، پر حیوونای ناطق....اصلا برا چی راه دور بریم،همین سرزمین پر از عجایبه !!!
عجایبی که هی تکرار و تکرار و تکرار میشن ... مثل قلعه ی حیوانات !!!!

پ.ن: اوشون نمک گیر شده بود...آدم نمک گیر هم هی باید بسوزه و بسازه ولی دم نزنه...یعنی اصلا به کسی که نمک گیرش کرده،مگه میتونه بگه بالای چشمت ابروئه...آخه همون آقاهه که عادت به نمک گیر کردنه بقیه داره،میفرستادش دوره ه...پس نمیشد نمک خورد و نمکدون شکست...اونوقته که فرد نمک گیر شده باید هی سنگ فرد نمک گیر کننده رو به سینه بزنه !!!
 
پ.ن: خیلی جالبه اینکه وانمود کنی زبونی به غیر از زبون مادریت نمیدونی، بعد اون دو نفر در موردت حرف بزنن ( به زبون: کردی، شمالی، عربی) و فک کنن تو متوجه نیستی،آخر سر یه لبخند کنج لبات بشینه از شنیدن حرفاشون!! .... کلا وانمود کردن خیلی جالبه !!

پ.ن: اینایی که وب میزنن چقدر هدفمندن!!! حالا یه تعداد وب جنبه ی آموزشی داره،بقیه وبا چی!!! ... چه جالبه با یه تیر ، دو نشون رو زدن  :))))
 
پ.ن: وقتی لیلی درب وبش دوباره فعاله، لزومی به ادامه ی بازیه بی حوصلگی نیست!
پاسخ:
کاش اینچنین که قضاوت میکردی و پرونده بنده رو جلوی خودتون مفتوحه میدید به فکر روزی هم می افتادید که پرونده شما را باز میکردند و ما میدیدیم !
خدا که به ما بصیر است و به شما هم بصیر است .
إِذْ لَمْ تُظْهِرْهَا لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ فَلا تَفْضَحْنِی یَوْمَ الْقِیَامَهِ عَلَى رُءُوسِ الْأَشْهَادِ
اگر خدا بنده را در این دنیا جلوی شما به زعم خودتون مفتضح کرده فردا روزی هم هست که مظنه های مان نیز مورد سوال و پرسش قرار میگیرد و تفضحنی یوم القیامه علی رووس الاشهاد میشود ؛ آن هم حرف هایی که علن زده میشوند و به گمان خودتون سند پاناما گیت از بنده است !
بعد از چند روز،با خوندن مطالب و کامنتهای وب فیل صوف، بسی حیرت زده گشتم... وقتی شانسی گذرم به وبلاگ دیگه ای افتاد بر حیرتم همی افزوده شد و لبخند بر لبانم نشستن بگرفت و دندان های سپید از پشت لبانم نمایان گشت،پس حقایقی را برملا خواهم کرد :
از اونجایی هم که عزیزی میگفت: آقایون کلا توی قسمت باغ تشریف ندارن،بهمین خاطر این حرفا رو بصورت مستقیم میگم:

بنده هیچ شعبه ی دیگه ای ندارم،یعنی فقط با اسم خودم ( ویوین ) و فقط همینجا توی همین وبلاگ کامنت میزارم...


پ.ن: همه ی آدم ها همانند ماه هستند ، قسمت تاریکی دارند که هرگز به کسی نشان نمی دهند :))))


پاسخ:
عین بزدل‌ها ؛ قبل‌ها با اسم دختری با چشمان عسلی و ام‌روزه با این اسم‌ها ...
خدا از سر تقصیراتم بگذره !!
خب دیگه ! در برابر فیل صوفی همچون شما و دوستانتون ( چه دختر ، چه پسر ) که هر کدوم شاخ دنیای مجازی محسوب میشن ، ترس بر من غلبه کرد  :))

پ.ن : جناب سلحشور کجایی که قبل مردن باید بازیگر توانمندی رو کشف میکردی !!

پاسخ:
بله !
شما رو کشف میکردن !
روزگاری با اسم چشم عسلی و امروز با این اسم !
جناب سلحشور اگر رفتند جناب فرهادی هستند که شما رو کشف کنند و نقش انسان‌های بزدل در فیلم‌هاشون رو بهتون بدن !
حیوانی روی بام بود و به شیری که از پایین عبور میکرد توهین میکرد و ناسزا میگفت. شیر گفت: این تو نیستی که به من ناسزا می گوید،بلکه این جایگاه توست که به من ناسزا می گوید...

پ.ن: همه ی آدما بزدل،کثیف،خائن و ... 
شما دیگه چرا عاغای پرمدعای درگیر عشق؟!

پ.ن: خب معلوم بود که منم...کسی به غیر از من جریان لیلی ها رو نمیدونست...
پاسخ:
بنده ادعایی ندارم منبع مطلع از احوال دیگران !
جریان لیلی ها :)))))))
یا شما راست میگید و واقعا اتفاق افتاده و بنده خطایی کردم که خدا ببخشه که بی شک می‌بخشه ولی اگر اون‌چیزی نباشه که میدونید فردای قیامت مطمئناً چلوتون رو میگیرم .
+ جریان شیر و روباه نبوده ؛ سگی پاچه شخصی را گرفت و طرف پشت بام فرار کرد و شروع به پارس نمودن کرد سپس شخص گفت که چون سگ هستی از تو انتظاری نیست و بنده هم همین رو میگم از شما انتظاری نیست !
+ قاعده ای وجود دارد که میگویند فحش را بیانداز صاحبش خودش بر میدارد و بزدل و ... را نیز صاحبش برداشت حضرت چشم عسلی !
++ بزدلی همچون همان سگ پارس کننده در بالای دیوار !
این اسم برازنده شماست .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی